#سفر_به_دیار_عشق_پارت_277

به سمت دکتر برمیگردم... لبخندی میزنمو میگم: سادست دکتر

با تعجب میگه: چی؟

شونه ای بالا میندازمو میگم: حرفام... رفتارام... شخصیتم.... هیچ چیز پیچیده ای در من وجود نداره... حرفای من پییچیده نیستن اگه درکشون نمیکنید دلیل بر این نیست که قابل درک نیستن دلیلش اینه که از گذشته ی من چیز چندانی نمیدونید... تجربه ها باعث میشن که دنیا رو بهتر از اون چیزی که هست بشناسیم و من اونقدر سختی کشیدم که پشت هر حرف ساده ام دنیایی تجربه پنهان شده... برای درک حرفاهای ساده ی من یا باید جای من باشین یا باید تجربه های من رو داشته باشین... هر چند که آرزو میکنم نه جای من باشین نه تجربه های تلخم رو تجربه کنید

دکتر: یعنی اینقدر تلخه؟

به طرف مبل قدم برمیدارمو

شونه ای بالا میندازمو میگم: چی بگم؟... من از گذشته ها میگم شما قضاوت کنید

دکتر: آره بگو... دوست دارم بدونم چه اتفاقی افتاد که به اینجا رسیدی

آهی میکشمو به ارومی روی یه مبل دو نفره میشینم و میگم: تا کجا گفته بودم؟

دکتر: تا ایمیل..........

دستمو بالا میارمو با لبخند میگم: یادم اومد

دکتر سری تکون میده منتظر میشه... وفتی سکوت دکتر رو میبینم شروع میکنم

-اون روز اونقدر گریه و زاری کردم که حالم بد شد...


romangram.com | @romangram_com