#سفر_به_دیار_عشق_پارت_232

زیر لب زمزمه میکنه: اگه اون همه اشتباهات جورواجور نمیکرد هیچکدوم از این اتفاقات نمیفتاد پس باید تاوان اشتباهاتش رو پس بده

یکی از درونش فریاد میزنه: مگه نداد... چهار سال زمان کمی نیست... اون هم به اندازه ی کافی تاوان اشتباهاتش رو پس داد

زمزمه وار میگه: ولی اون حتی اشتباهاتش رو هم قبول نداره

جوابی از اعماق وجودش میشنوه که کلا خلع سلاحش میکنه : اعتراف کنه یا حتی قبول کنه چه فرقی به حال تو داره؟ تو که نامزد کردی

با ناراحتی دستاشو تو جیبش فرو میکنه... یه خورده احساس سرما میکنه... نم نمای بارون رو احساس میکنه صد در صد تا یه ساعت دیگه بارون شدت میگیره

آهی میکشه و زمزمه میکنه: این بارون چی داره که اینقدر دیوونه وار عاشقشی؟

در بدترین شرایط هم علاقه مندی های اون رو به خاطر میاره...

«سروش فقط یه چیز تو دنیا هست که میتونه بعد از تو و خونوادم آرومم کنه »

«چشمم روشن... اونوقت اون کیه؟»

«ســـــــروش... گفتم یه چیز نگفتم که یه نفر»

«باشه بابا چرا اینقدر خشن برخورد میکنی»

«اصلا بهت نمیگم»


romangram.com | @romangram_com