#سفر_به_دیار_عشق_پارت_221

میخندمو میگم: دیوونه

اون هم میخنده و جلوم میشینه... یه قند تو دهنش میذاره و یه فنجان رو برمیداره

همونجور که چاییش رو آروم آروم میخوره میگه: چه خبرا؟؟

-خبر سلامتی... تو چیکار میکنی؟...

مهربان: هیچی... میرم شرکتو برمیگردم... خدا رو شکر همه جا امن و امانه... چاییت رو بخور

سری تکون میدمو چاییم رو برمیدارم... یه قند هم از قندون برمیدارمو تو دهنم میذارم... همونجور که چاییم رو میخورم با خجالت میگم: مهربان یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟

مهربان: این حرفا چیه ترنم سوالت رو بپرس

با خجالت میگم: چرا صابخونه ات این جوریه؟

لبخند تلخی میزنه و میگه: یادته دیروز بهت چی گفتم؟

نگاه متعجبی بهش میندازم که با لحن غمگینی میگه: در مورد زندگی سخت زنان مطلقه رو میگم

سرمو به نشونه مثبت تکون میدم و میگم: اره یادمه

مهربان: دلیل رفتار بد صابخونه و همسایه ها هم همینه


romangram.com | @romangram_com