#سفر_به_دیار_عشق_پارت_207

آهی میکشمو به فکر فرو میرم نمیدونم چی باید بگم

با ناراحتی میگم: آخه

دکتر چنان با اخم بهم زل میزنه که حرف تو دهنم میمونه

دکتر: گفتم پولش رو هر وقت داشتی میدی نه قراره ازت کم بگیرم نه هیچی... فقط یه خورده دیرتر از حد معمول میدی

خوشم نمیاد به کسی مدیون باشم

دکتر: بالاخره چی شد؟

با لبخند تلخی میگم: خیلی برام سخته زیر دین کسی باشم

یکم لحنش رو ملایمتر میکنه و میگه: قرار نیست زیر دین من باشی فقط یه خورده دارم کمکت میکنم مطمئنم اگه جاهامون برعکس میشد تو هم همین کار رو میکردی... غیر از اینه؟

میدونم درست میگه... ولی باز برام سخته... با همه ی اینا ترجیح میدم قبول کنم وگرنه تا فردا صبح با سماجتش سعی میکنه راضیم کنه

سری تکون میدمو میگم: باشه... فقط من صبح ها سر کار میرم... مسئله ای نیست بعد از ظهر بیام

لبخندی میزنه و میگه: نه... فقط یه نوبت بگیر تا مثل امروز معطل نشی

-باشه حتما... پس فعلا خداحافظ


romangram.com | @romangram_com