#سفر_به_دیار_عشق_پارت_205

پشتم رو بهش میکنم تا از اتاق خارج بشم که میگه: یه لحظه صبر کن

با تعجب به طرفش برمیگردم که با چند قدم بلند خودش رو به من میرسونه و میگه: یه چیز بدجور ذهنمو مشغول کرده...

با تعجب میگم: خوب بپرسین

با اخم میگه: باز هم که جمع به کار بردی...

شونه هام رو بالا میندازمو میگم: از روی عادت

دکتر: مگه نگفتم عادتای خوب رو جایگزین عادتای بد کن

با شیطنت میگم: این یه دونه که عادت بدی نیست

میخنده و میگه: هر جور راحتی صدام کن نمیخوام معذب بشی

کمی مکث میکنه و بعد ادامه میده: فقط میخواستم از یه چیز مطمئن بشم

منتظر نگاش میکنم وقتی سکوتم رو میبینه میگه: میخواستم بدونم احیانا که به خاطر مشکل مالی............

تا آخر حرفش رو میگیرم...با ناراحتی نگام رو ازش میگیرم

با دیدن عکس العمل من حرف تو دهنش میمونه و با ناراحتی میگه: حدسم درسته؟


romangram.com | @romangram_com