#سفر_به_دیار_عشق_پارت_203
دکتر با تعجب میگه: چرا؟؟ مگه میخوای جایی بری؟
با ناراحتی میگم: جایی که نه... اما شرایطم یه خورده بده... فکر میکردم با یه بار اومدن مشکلم حل میشه نمیدونستم که باید چند بار بیام
دکتر با حالتی گنگ نگاهی بهم میندازه و میگه: با یه بار اومدن که برای مریض های معمولی هم چیزی حل نمیشه چه برسه به تو که مشکل نه تنها از خودت نیست بلکه از گذشته و سختیهای زندگیته
-میدونم حق با شماست ولی با همه ی اینا شرایطم جوری نیست که بتونم زودتر بیام
دکتر با همون تعجبش ادامه میده: یعنی چی؟
شونه ای بالا میندازمو میگم: یعنی اینکه تا ماه دیگه نمیتونم بیام...
روم نمیشه بگم اگه فردا بیام پولی ندارم برای ویزیت بدم... این ماه کلی واسه خودم خرج تراشیدم هر چند ناخواسته بود ولی باعث شد کم بیارم... از خورد و خوراکم میتونم بزنم ولی باید مبلغی برای هزینه ی مسیر راهم داشته باشم... بعضی از مخارج اجتناب ناپذیرن مجبورم یه خورده حواسم رو جمع کنم چون اگه کم بیارم از همین الان میدونم کسی رو ندارم که یه هزار تومنی کف دستم بذاره
دکتر با لحنی متفکر میگه: باشه... هر جور راحتی... فقط نوبت بگیر تا دفعه ی بعد معطل نشی
زیر لب ازش تشکر میکنمو از جام بلند میشم
هنوز هم توی فکره... یه خورده اخماش تو هم رفته... انگار یه چیزی ذهنش رو مشغول کرده... وقتی میبینه از جام بلند شدم خودش هم از روی مبل بلند میشه
لبخندی میزنمو میگم: ممنون که به حرفام گوش دادین... راستش خیلی وقت بود با کسی درد و دل نکرده بودم با اینکه یادآوری گذشته ها سخته ولی وقتی یه نفر کنارت باشه و بهت دلداری بده همه چیز آسونتر به نظر میرسه
دکتر با لبخند میگه: این حرفا چیه... من وظیفمو انجام دادم
romangram.com | @romangram_com