#اس_ام_اس_پارت_95
من: هانیه! یه نگاه به صفحه ی گوشیت بنداز! چی نوشته؟ نوشته آتنا! من آتنام! اگه میدونی آتنام پس چرا میگی هما؟
هانیه: لازمه! بعضی وقتا بعضیا که نباید بدونن! میدونی که مردم چه جورین!
من: آهان! الان دوزاریم افتاد! فهمیدم چی میگی! یکی اونجاس که نمیخوای بفهمه داری با من حرف میزنی؟ آره؟
هانیه: آفرین! قربونت برم که دیر ماجرا رو میگیری!
من: خیلی خوب حالا نگفتی چی کارم داری؟
هانیه: یه لحظه وایسا هما جون! برم از تو کیفم بَرِش دارم!
من: چی رو؟
هانیه: یه لحظه دندون رو جیگر بزار!
من: جیگر؟ این اطراف جیگری نمیبینم!
هیچ صدایی نیومد! بعد دو دقیقه صدای هانیه اومد!
هانیه: شرمنده آتنا جون! مجبور بودم اول پایین یه کمی باهات حرف بزنم و هما صدات بزنم که شک نکنن و بعد بیام بالا باهات حرف بزنم!
من: اشکال نداره! حالا چی شده اینجوری پلیس مخفی شدی؟
هانیه خنده ی ریزی کرد و گفت: هما جون یادداشت کن!
من: باز دیگه کی اونجاس؟
هانیه: هم بازیت!
ابروهام پرید بالا و رفت بین موهام گم شد! جــان؟ هم بازی؟
من: هانیـــه! هم بازی؟ مگه من بچه ام؟
هانیه خنده ی ریزی کرد و گفت: یه جورایی!
با اعتراض و حرصی گفتم: هــــانیه!
باز صدای ریز خنده ی هانیه رو از پشت گوشی شنیدم!
هانیه: خیلی خوب! اعتراض نکن! شروین جونت الان اینجا بود!
من: آهان شرکو میگی؟
romangram.com | @romangram_com