#اس_ام_اس_پارت_81


یه کم با پسرا حرف زدیم و من از بین حرفای سامیار متوجه شدم به شدت از کیانا خوشش میاد!

یعنی از هر 3کلمه دو کلمه ش کیانا سومیشم فعل بود!

کمی بعد متوجه شدم نه تنها سامیار بلکه مهراد عزیز هم دل به شنیا خانوم باختن!

اینا به شدت خلن!

نمیدونم یه دختر چی داره که ارزش دوست داشتن داشته باشه!

من هیچوقت نمیتونم به دختری اعتماد کنم که تا ابد با هم زندگی کنیم!

حتی وقتی فکرشم میکنم میبینم نمیتونم عاشق بشم! اینا دیگه چی میگن!

یه لحظه دیدم که آتنا از جاش بلند شد و رفت سمت ساغر و بغلش کرد! ساغر داشت گریه میکرد؟ به درک اصن به من چه! پوزخندی زدم!

سرجام نشستم و هندزفری هامو گذاشتم تو گوشم!

آهنگ some one like you!

یاد اون شب افتادم که آتنا تو ساحل این آهنگو زد!

اونقدر قشنگ زد که حتی نمیتونستم به خودم دروغ بگم که بلد نیست! صدای خیلی قشنگ و دخترونه و خیلی صحیح نتا رو میزد! متوجه شدم سرش که پایینه نتا رو نگاه نمیکنه و چشماشو بسته و از حفظ آهنگو میزنه! حرکاتش روی سیمای گیتار شگفت آور بود!

وقتی میخوند اگه دقت میکردی متوجه ی غم تو صداش میشدی!

هرچی هست این دختر گذشته ی تلخی داره! اصن به من چه؟ بذار داشته باشه!

چشمامو که باز کردم دیدم آتنا تنهاس و یه جمعیت دورشن! رفتم نزدیک تر!

یاد اتفاق شمال افتادم که اون بار هم اتفاقی آتنا داشت شعر میخوند برای خودش که ما سر رسیدیم!

این بار هم اینطور بود! گوش دادم به شعرش! بی شک از خودش بود!

آتنا:

آسمان آبی چیزی جزسیاهی نیست!

نگاه غمگین قو همان تنهایی ست

دریا ی خروشان بی ترانه تر بی بهانه تر از همیشه می زیست

فروغ قلب ها سال هاست خاموش است...

romangram.com | @romangram_com