#اس_ام_اس_پارت_290


نه! نه! نه! این امکان نداره! آتنا ... من خواب میبینم؟ من... خواب میبینم؟ داشت پنجره ی اتاق منو نگاه میکرد! توهم زده بودم یا دیوونه شده بودم؟

آتنا:

زل زدم به اتاقش! منتظر بودم بیاد جلوی پنجره! اومد! خودش بود! ته ریش قشنگی روی صورتش پیدا بود! یعنی واقعا...؟ واقعا دوسم دار؟

شروین:

از اتاق دویدم بیرون! چرا همه جا تاریکه؟ در اتاق ملیسا رو باز کردم فقط صدای آهنگ از لپ تاپش میومد! کل خونه تاریک بود! ولی مهم نبود! دویدم تو حیاط! خودش بود! تو سه قدمیش وایستادم! چشمای خوشگلش خیس بودن و منو نگاه میکردن! سه قدم باقی مونده رو طی کردم و کشیدمش تو بغلم و لبامو گذاشتم روی لباش! میخواستم حسش کنم! میخواستم باور کنم! باور کنم که خودشه!

همراهم شد! لبامو از روی لباش برداشتم! موهای لجبازش اومدن توی صورتش! دقیق و کامل اجزای صورتشو نگاه کردم خودش بود! آتنای من بود!

آروم گفتم: دوست دارم!

لبخندی روی لباش ظاهر شد!

دستشو آورد بالا و با مکث گذاشت رو صورتم! انگار اونم میخواست بفهمه من واقعیم!

روی انگشتای پاش بلند شد و...

لباشو که کشید عقب گفتم:

If she ever tries to f.... leave again

اگه یه بار دیگه بخواد ترکم کنه

I’mma tie her to the bed

میبندمش به تخت و

And set the house on fire

کل خونه رو اتیش میزنم

خندید! چقدر خنده ش دوست داشتنی بود!





آتنا:

باورم نمیشد! نمیتونستم باور کنم که حالا بعد از 3ماه دارم میبینمش! این شروین منه! این شروینی که ته ریش داره و انگاری خیلی خسته س شروین منه! من باهات چی کار کردم شروین؟ بارون میبارید! یه قطره اشک از چشمم پایین ریخت ولی چون بارون میبارید معلوم نبود!

romangram.com | @romangram_com