#اس_ام_اس_پارت_206
وقتی عکسات بود تو قابشون خوب بود حالمون
میشدی با یه بوس آروم با
اون خندهات که با دقیقه ها میرن
خنده های شیطونش جلوی چشمام نقش بست ... با بغض لبخندی زدم ...
تو خواب و بیداری وقتی پیاده راه میرم
از سر بی حس تا پام
من به جای تو میرم تو بمون اینجا
بمون اینجا...
نگاه دیگه ای به در بسته ی اتاق انداختم ... آره ... من برم بهتره ... من اینجا نمونم هم اون راحت تره هم من لااقل میتونم با خودم کنار بیام ...
هر بار هر جا تنها یادم میاد اون موقع که با تو یکی دیگه بودم
صد بار دعوا میکردیم هر بار میگفتی نمیتونم وقتی ازت خیلی دورم
چون برات یکی بودم چون برات یکی بودم
درو باز کن بیام ببین من چه شکلیم بدون تو
درو باز کن بیام ببین من چه شکلیم بدون تو
درو باز کن آتنا ... درو باز کن بزار اینقدر زجر نکشم ... بزار حداقل با دیدنت از این بغض کنده شه!
سرمو تکیه دادم به پنجره ...
" آهنگ تموم شد ولی بغض من نشکست ... سیگارم تا آخر سوخت ... اما بغض من نشکست ... این بغض میخواست حالا حالا ها موندگار بشه ... اونقدر بمونه تا زخم عمیقی بشه و تا ابد باقی بمونه! "
یعنی امکان داشت آتنا با کسی بیرون رفته باشه؟ ... یه ... یه پسر؟ ... نه! نه نه نه! حتی فکرشم دیوونه ام میکرد! .... آتنا یا مال من بود یا هیچکس ... بی شک اگه آتنا رو با کس دیگه ای میدیدم اون شخص رو میکشتم ... مهم نبود بعدش چه بلایی سرِ خودم میومد اما فقط اینو میدونستم اتنا یا مال من بود یا هیچکس ...
وجدانم صداش در اومد: شروین یکم منطقی باش! ... درک داشته باش ... به زور نمیتونی کسی رو مالِ خودت بکنی! ... اونم حق انتخاب داره ... اونم حق داره خودش آینده شو انتخاب کنه!
اخمام تو هم رفت ... منطقم این اجازه رو بهم نمیداد به این که آتنا حتما باید مال من بشه فکر کنم ... اما مهم قلبی بود که متعلق به آتنا بود ... همین ...
چشمامو بستم و نمیدونم چطوری خوابم گرفت!
romangram.com | @romangram_com