#اس_ام_اس_پارت_204
سخت بود...
سخت بود این که بدون این که عشقت بفهمه فرو بریزی در برابرش! ...
خدایا این حق من نبود ...! این حق من نبود ...
سرمو از پنجره بیرون کشیدم و با تموم وجودم خدا رو صدا کردم ...
داد زدم و ازش گله کردم ...! عشق من یه طرفه بود ...! دنیام منو نمیخواست ...!
من دیوونه ش بودم و اون منو نمی خواست ...!
اون لعنتی منو نمیخواست ... من براش میمردم و اون منو نمی خواست ...
وقتی رفتم برای شام صداش کنم نبود ... کل خونه رو گشتم ، نبود ...
معلوم نبود کجای شهر بود؟ ... کجا غیبش زده بود؟ ... یه لحظه تموم فکرای بد به سرم هجوم آروده بود ...! احساس میکردم برای همیشه رفته ...! و من ... دیوونه وار توی خونه دنبالش میگشتم و اسمشو فریاد میزدم ...!
وقتی بچه ها ازم خواستن باهاشون برم بیرون برای شام بهشون گفتم آتنا خونه نیست و منم میل ندارم! و خودشون پی به حالِ بدم بردن و رفتن!
روی تختم دراز کشیدم! ...
وقتی فکر مینکم اونطور بی خبر بیرون رفته بود ... وقتی حتی بهم نگفت با کی بوده ، کجا بوده ... از خودم متنفر میشم که چرا اینقدر دوسش دارم!
از جلوی پنجره اومدم کنار و در اتاقم رو باز کردم ... تحمل نداشتم که این در بسته باشه! یه لحظه صدای کوبیده شدن در اتاق رو به رویی م رو حس کردم ... آتنا بود ... یعنی اینقدر ازم متنفر بود که اینطور در رو بهم کوبید؟
وجدانم بهم تشر زد: مگه خودت در رو نکوبیدی؟
سرمو پایین انداختم ... من اگه در رو بهم کوبیدم از حال خرابم بود نه از دست آتنا ... آتنا تقصیری تو احساس من نداشت ... یعنی اگه وجود نداشت منم درگیر این احساس نمیشدم اما بازم اون دخالتی نداره ... این منم که دل باختم!
لپ تاپم روی تختم روشن بود ... رفتم سمتش و یه آهنگ play کردم ...
( آهنگ درو باز کن از زدبازی -)
لب پنجره نشستم و یه سیگار روشن کردم ...
درو باز کن بیام ببین من چه شکلیم بدون تو
درو باز کن بیام ببین من چه شکلیم بدون تو
سرمو چرخوندم سمت در اتاقم که باز بود و میشد در اتاق آتنا رو دید ...
یعنی میشه درو باز کنه؟
romangram.com | @romangram_com