#اس_ام_اس_پارت_188
بیشتر خجالت کشیدم و بیشتر گازش گرفتم!
آروم طوری که بشنوم گفت: ولش کن!
بیشتر خجالت کشیدم و سفت تر لبمو گاز گرفتم! ... ببین چقدر احمقی آتنا! ... دو روز دیگه هم قراره بشی همخونه ش ... اون موقع چی کار میکنی دیگه؟
اخماش رفت تو هم!
آروم دستشو آورد جلو و چونه امو گرفت و آروم به سمت پایین کشید که باعث شد لبام به حالت عادی برگرده!
بُهت زده نگاش کردم!
تماس دستش با صورتم باعث شده بود حرارت بدنم بالا بره!
نگامو ازش دزدیدم و سعی کردم جو سکوت رو بشکنم!
من: من میرم یه چیزی برای خوردن بیارم!
از جام بلند شدم که یادم افتادم اینجا هتله! آشپزخونه نداره که! یعنی داره ولی چیزی توش نیست! ای بمیری آتنا با این سوتی هات!
کمی مِن و مِن کردم و گفتم: یعنی ... یعنی ...
یهو یه چیزی تو مغزم جرقه زد و سرمو بلند کردم که سوتی مو رفع رجوع کنم که میخکوب شدم!
شروین ... چشمای آبیش تیره تر از همیشه و لبخند کجی زده بود ...
یه حالتی داشت ... یه حالت عجیب ... یه حس عجیب توی نگاهش بود که داشت منو ذوب میکرد ... احساس کردم دارم داغ تر از قبل میشم!
شروین ... چشمای آبیش تیره تر از همیشه و لبخند کجی زده بود ...
یه حالتی داشت ... یه حالت عجیب ... یه حس عجیب توی نگاهش بود که داشت منو ذوب میکرد ... احساس کردم دارم داغ تر از قبل میشم!
ضربان قلبم به شدت داشت میرفت بالا!
با همون لبخندش زل زده بود تو چشمام ... منم خیره توی چشماش نگاه میکردم!
آب دهنمو نامحسوس قورت دادم! ... خدایا من چم شده؟ ... این چه حسیه که من دارم؟ که دوست دارم سفت شروینو بغل کنم؟
آروم تلاش کردم نفسمو بالا بیارم!
زودتر به خودش اومد و گفت: چیزی می خواستی بگی؟
و با صدای رسا و مردونه ی قشنگ و جذابش منو از خلاء بیرون کشید!
romangram.com | @romangram_com