#اس_ام_اس_پارت_176
اومدم بپرم که کیفمو بردارم که شروین دست برد و کیفمو آورد پایین و داد دستم!
برای اولین بار دلم خواست ازش تشکر کنم!
سرمو بلند کردم و اومدم تشکر کنم که متوجه ی حالت صورتش شدم!
شیطون یه تای ابروشو داد بود بالا!
منتظر نگام میکرد!
منم متقابلا یه تای ابرومو دادم بالا یعنی چیه؟
لبخند شیطونی زد و گفت: فکر نمیکنی باید یه چیزی بگی؟
فهمیدم منظورش تشکره! ولی حالا که اینطور شد تشکر نمیکنم!
در جوابش گفتم: همونجور که بعضیا یه وقتی باید عذرخواهی می کردن ؛ بعضیام نیازه در جوابشون تشکر نکنن!
لبخندی گوشه ی لبش نشست و از جلوم کنار رفت تا رد بشم!
زیر لب یه چیزی گفت ولی من نشنیدم!
بعد از تحویل گرفتن چمدونامون یه تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت هتل!
خیلی دوست داشتم بدونم کجا برامون هتل گرفتن!
البته فکر نکنم قرار باشه کل 3 ماه رو ، من و شروین تو هتل بگذرونیم! حدودا شاید چند روزی هتل باشیم بعدش قطعا برامون خونه میگرفتن!
فعلا که اقامت لندن داشتیم و مشکلی پیش نمیاد!
تموم کارا رو استاد نظری سپرده بود به یکی از دوستاش و همه چیزو ردیف کرده بود!
پول وسایل فیلم برداری و گریم و این جور چیزا به عهده ی تهیه کننده ی فیلم بود که دو نفر بودن! یه آقایی و همون استاد فرانسوی! بعضی از کارکنان فیلم مثل فیلم بردا و کارگردان و چند تا دیگه از بازیگرا هم فرانسوی بودن! چند نفری هم انگلیسی بودن ولی فقط من و شروین ایرانی بودیم!
از استاد نظری پرسیدم که اون شخص دیگه هم که تهیه کننده س کیه!
گفت که دو رگه س! ایرانی و انگلیسی!
می گفت چند سالی ایران بوده اما دوباره برگشته لندن!
به هرحال من دیگه کنجکاوی نکردم در مورد اسم و این جور چیزا!
بی خیال! بالاخره میاد سر صحنه و می بینیمش!
romangram.com | @romangram_com