#اس_ام_اس_پارت_164

اخمامو با حالت قهر کشیدم تو هم!

شروین که خنده اش بند اومده بود گفت: حواست کجاس تو دختر؟

من: واسه چی؟

شروین: آخه مگه من ایرانی ام؟

من: آره! معلومه که هستی!

شروین: نه منظورم خانواده نیست , منظورم اینه من کجا به دنیا اومدم؟

من: خوب معلومه! آمریکا!

شروین لبخند شیطونی زد و گفت: خوب؟

من: خوب که خوب! چه ربطی داشت؟

شروین خنده ی ریز دیگه ای کرد و گفت: یکم به اون عقل نخودیت فشار بیار!

چشم غره ای بهش رفتم!

منظورش چی بود؟

خوب آمریکا به دنیا اومده که اومده! چه ربطـ ... آهان تازه فهمیدم! شروین آمریکا به دنیا اومده نه ایران! هر چه قدرهم مامان باباش ایرانی باشن بازم سربازی رفتن شامل اون نمیشه!

برگشتم سمتش و گفتم: آهان فهمیدم منظورت چیه!

شروین نگاهی به ساعتش کرد و گفت: 5دیقه داشتی فکر میکردی؟ زحمت کشیدی , خسته نشی یه وقت! آب میخوای برات بیارم؟

حرصی شدم اومدم با دست بزنمش که جا خالی داد!

بازم اومدم بزنمش هی جا خالی داد ... همشم میخندید و منو حرصی تر میکرد!

آخرش سرجام دست به سینه نشستم از حرص!

شروین که همینطور می خندید و خنده اش کم کم داشت بند میومد گفت: میدونستی وقتی حرصی تر میشی , خوشگل تر میشی؟

حرصی تر از قبل بهش گفتم: واسه همینه هی منو حرص میدی؟

میدونستم تعریفاش جهت بدی نداشت! نظر یه دوست اجتماعی بود نه بیشتر , نه کمتر! مثل دخترا! ژینا یا موژان یا هر کدوم از بچه ها!

شروین سرشو به نشونه ی تایید تکون داد که حرصم بدتر بالا اومد و با دست یکی زدم تو کله اش که البته جای خالی داد و دست من تو هوا حرکت کرد!


romangram.com | @romangram_com