#روزای_بی_عسل_پارت_92
محمد=من که میدونم تو ناراحت شدی
خوب آره ولی خوب کشش ندید بذارین فراموش کنم
محمد=خوب حالا میمون حقت بود نمیومدم حالت جا میومد
خندیدم و گفتم
وحشی نباش حوصله ندارم
ساکت شد بی هیچ حرفی طرف خونه رفتم
******************************
1ماه بعد
به خونمون خوش اومدی
عسل با وجد گفت
خونتون اینجاست؟
با خنده گفتم
په نه په دوتا کوچه بالاتره واسه رد گم کنی گفتم اینجاست
عسل با خنده یکی زد به بازوم و گفت
بیشعور من و مسخره میکنی
حالا نگفتی چطوره؟
عسل=خیلی خوشگل و بزرگه مثله قصره
خونه ی خودمون و چی میگی؟؟اونجا خیلی بزرگتره
romangram.com | @romangram_com