#روزای_بی_عسل_پارت_63
خندیدم که با خنده و شوخی فضا رو عوض کرد هی با ماهان کل کل میکرد آخر رسیدیم بلند شدیم رفتیم تو یه مغازه که آشنای غزل بود یکم سلام احوالپرسی کردیم که غزل گفت
یه لباس میخواییم مخصوص نامزدی سایز خواهرم
دختر=چشم حتما غزل جون...مبارک باشه خانم
خواهش میکنم مرسی
دختر=دختر به زیبایی شما کم دیدم ماشا... چشم کف پاتون خیلی زیبایین یه لباس خوب هم مطابق با این چهره زیبا بهتون میدم تا آقا داماد روزی صدبار خدا رو شکر کنه همچین فرشته این نصیبش شده
ماهان با عشق یه لبخند زد و آروم زیر لب گفت
خدایا شکرت
لبخند زدم که غزل گفت
فقط فرشته جون لباس پوشیده باشه خودت که از خانواده ما خبر داری
فرشته با لب و لوچه آویزون گفت
خیلی حیف شد که
ماهان رو به غزل گفت
حالا اشکال نداره غزل یه شبه دیگه
غزل=تو نمیدونی آقاجون حساسه!!مخصوصا الان که خاله و عمه هستن فهمیدن عسل به اونا جواب رد داده به و مثبت داده ممکنه اذیتش کنن بذار الان بگذره ان شا...عروسی
ماهان ساکت شد و حرفی نزد فرشته با لبخند گفت
اشکالی نداره بچه ها ناراحت نشین لباسای پوشیده خوشگل زیاد هست الان براتون میارم عسل خانم بره بپوشه هر کدوم دوست داشتین انتخاب کنین
غزل=مرسی فرشته جون
فرشته=خواهش میکنم
romangram.com | @romangram_com