#روزای_بی_عسل_پارت_38
مهدی=تو که گفتی بیخیال
نه دیگه زشته دست خالی دیدن خانومم برم..برو یه شاخه گل سرخ بگیربیا...خدا رو شکر تو هستی این چیزا رو یاد آوری کنی محمد بود میگفت بی خیال بریم
مهدی=وجود من نعمته شکر گذار باش
خوب برو چرت نگو
خندید و رفت و بعد چند دقیقهاومد به دوتا رز قرمزی که پاپیون زده بود نگاه کردم خوشگل بود اومد نشست و حرکت کردم و گفتم
چند شد؟
مهدی=چطور؟
پولت و بدم
مهدی یه نگاه تند انداخت و گفت
زر نزن ماهان یه جور میزنمت صدای بز بدی
بگو پولت و بدم احمق
مهدی=برو گمشو من اینکر و برای داداشم انجام دادم ازش پول بگیرم...اینقدر بیشعور شدم
مرسی داداش...ایشا...قسمتت بشه برای تو جبران کنم
مهدی=مرسی
سریع گاز دادم که خیلی زود هم رسیدم ماشین و پارک کردم و گفتم
من برم دیگه
مهدی=موفق باشی پهلوون...فقط گند نزنی..مواظب باش داداش و پدرش کتکت نزن طوری شد زنگ بزن
باشه فعلا
romangram.com | @romangram_com