#روزای_بی_عسل_پارت_197
نبرینش تو رو جون هرکی دوست دارین نبرینش....منم ببرین...تو رو خدا!!!من نمیتونم عسل...بی معرفت نمیتونم بدون تو زندگی کنم...عسل ما تازه اول زندگیمونه عسل پاشو...عسل پاشو تو رو خدا!!!
محمد=ماهان بیا بریم
کجا؟؟من نمیام!!!نمیخوام بیام....من میخوام برم پیش عسل
بعد داد زدم
عسل باران و میخوای چیکار کنی؟؟مگه نگفتی من و تو باهم بزرگش میکنیم چی شد پس؟؟من تنهایی نمیتونم بزرگش کنم عسل...عسل تو رو خدا پاشو
شاهین=بیا بریم تو ماشین ماهان همه چی درست میشه...!!!
با گریه به رفتنش نگاه کردم انکاش دنیا اینقدر باهام بد تا نمیکرد
**********************
6سال بعد
به آلبومم نگاه کردم و یه پوزخند عصبی زدم و سیگار کشیدم خاطراتم و چشمای عسل این روزا شده بود کابوسم و یه درد بزرگ تو زندگیم و یه غصه زیاد برای نداشتنش در باز شد باران بود اومد داخل و با مظلومیت گفت
بابایی همه الان اینجان منتظر توأن
باشه بابایی الان میام تو برو پایین
رفت پایین سیگارم و خاموش کردم و گیتارم و گرفتم و رفتم پایین
محمد=چطوری؟؟
خوبم
مهسا=ماهان الان6ساله از مرگ عسل گذشته
میدونم
مهسا=نمیخوای...
romangram.com | @romangram_com