#روزای_بی_عسل_پارت_192

عسل نگاش کن گل دخترِ بابا رو!!دیدی خوشگل شده؟؟
عسل خندید و از دستم گرفت بغلش کرد و با تمام وجود بوسید و نگاش کرد و بویید همه با عسل احوال پرسی کردن عسل زیر گوش مهسا یه چیزی گفت و مهسا مشغول بیرون کردن بقیه شد و بچه رو از من گرفت تعجب کردم همه رفتن بیرون که گفتم
چی شده عسل؟؟
با صدای ضعیفی گفت
میتونی بشینی؟
آره حتما!!
نشستم پیشش که گفت
میدونی چقدر دوستت دارم؟؟
خندیدم و گفتم
خوب منم دوست دارم دیوونه
عسل=تو زندگیم اینقدر خوشبخت نبودم ماهان بچه داشتن از تو بزرگ کردنش با کمک تو یه روزی واسم یه رویا بود ولی خیلی زود به واقعیت رسید
از این حرفا میخوای به چی برسی؟؟
عسل به حرفم توجهی نکرد و گفت
دلم آهنگ میخواد!!
خندیدم و گفتم
الان؟؟دیوونه شدی؟؟
اونم خندید و گفت
شاید میتونی برام آهنگ بزنی؟؟

romangram.com | @romangram_com