#روزای_بی_عسل_پارت_182
رفتم بالا و لباسم و عوض کردم و خوابیدم....صبح با صدای عسل بلند شدم و دست و صورتم و شستم و رفتم پایین که عسل گفت
اههههه بلاخره بیدار شدی؟؟کی میخوای بری ساعت11و نیمه
جدی؟؟خوب اشکالی نداره صبحانه رو میخورم و میریم
رفتم سر میز و صبحانم و خوردم و وقتی تموم شد به عسل گفتم
برو آماده شو بریم دیگه
عسل=باشه
باهم رفتیم بالا و لباس پوشیدیم و رفتیم پایین من رفتم بیرون تا ماشین و روشن کنم نشستم تو ماشین و روشنش کردم عسل هم در و کلید کرد و نشست تو ماشین حرکت کردم تو این مسافت عسل یکم صحبت میکرد منم جوابش و میدادم تا اینکه رسیدیم...پیاده شدیم ماشین و بردم داخل پارکینگ و با سر و صدا رفتیم داخل
محمد=کثافت کجا بودی؟؟
خونه خواب بودم
محمد=تو سر و تهت و بزنن خوابی...الاغ سه ساعته منتظر توئه ملنگیم
خوب حالا چیزی نشده که....
محمد=زهر مار بیا پوکیدیم
سریع پریدم طرف تلوزیون و گفتم
من و مهدی تو و شاهین
عسل=چیکار میخوایین بکنین؟؟
محمد=به یاد ایام مجردی یه پلی استیشن بزنیم زنداداش شما صحبت کنین
شروع کردیم به بازی خیلی حال داد هی جر زنی میکردیم دخترا هم صحبت میکردن تا بلاخره نوبت ناهار شد ناهار و که خوردیم خانوما مجبورمون کردن ظرف بشوریم که ظرف و با نهایت خنده شستیم و باز رفتیم بازی کردیم در کل خیلی خوش گذشت
********************
romangram.com | @romangram_com