#روزای_بی_عسل_پارت_135
مهدی=از بس آشغالی
تو هم سطل آشغالی
با خنده داشتیم تو سر و کله هم میزدیم که هانا با خوشحالی اومد پیشمون یه برگه هم دستش بود با تعجب گفتم
این چیه دیگه؟؟
هانا=برگه آزمایش
مهدی با کنجکاوی گفت
آزمایشِ؟؟!!
هانا=بارداری
من و مهدی با تعجب گفتیم
نه!!
مهدی=حالا جوابش چی بود؟؟
هانا=مثبت
تبریک میگم
مهدی=منم تبریک میگم
الهی دایی فداش خدا کنه پسر باشه باهاش بریم فوتبال
مهدی=خدا به بچت رحم کنه با دایی ای که داره
هانا=وا...خوبه دیگه داداشم
مهدی=خوب حالا به هادی گفتی؟؟
romangram.com | @romangram_com