#روزای_بی_عسل_پارت_126
محمد=کره خر من الان با چی بیام هان؟؟بیام اونجا به خدا میزنم شل و پلت میکنم
ای بابا مهدی که داره ماشینم و میاره شما با ماشینم بیایین دیگه
محمد=حیف که عروسیته گوساله و گرنه یه پدری ازت در میوردم که زن و عروسی یادت بره
خندیدم و گفتم
خوب حالا من رفتم زود بیایین خدافظ
و قطع کردم و رفتم داخل و سلام کردم و احوال پرسی بعد نشستم و شروع کردم به درست کردن موهام کار موهام چند دقیقه یا شایدم نیم ساعت گذشت که رفتم و لباسم و تو اتاق پرو پوشیدم و اومدم بیرون که دیدم محمد و شاهین و مهدی اومدن همه بهم تبریک گفتن که محمد گفت
حالا بزنمت که ماشینم و گرفتی
خوب حالا عقده نزدیک دویست بار ماشینم و گرفتی رفتی سر قرار یادت رفته؟؟
محمد=اجازه گرفتم نگرفتم؟؟
نیشم و باز کردم و گفتم
حالا ماشین من و تونداره که
محمد=حیف عروسیته و گرنه یه حالی به صورته داغونت میدادم
هامون=خوب حالا محمد بیا بشین بیچاره ماهان و به گه خوردن انداخت
محمد رفت نشست منم منتظر نشستم و بعد موبایلم و آوردم بیرون و یه زنگ به غزل زدم که بعد4بوق جواب داد
بله
غزل تموم شد؟؟
غزل=آره نزدیکه تموم بشه
فیلمبردار پیش شماست؟؟
romangram.com | @romangram_com