#روزای_بی_عسل_پارت_112

زن شماست؟؟اوا ببخشید
همونطور اخم داشتم ولی گفتم
خواهش میکنم
دختره خودش و جمع کرد که عسل با لبخند لب به دندون گزید یعنی زشته منم یه اخم بهش کردم و بهش اعتنایی نکردم...لابد میخواست جلوی من برای زنم خواستگار بیاره فقط یه کلمه از دهنش در میومد سرویسش میکردم عوضی رو...خر...همینطور تو دلم بهش فحش میدادم که بلاخره هانا و هادی اومدن هانا نشست که دختره پرسید
خوب هانا خانم نظرتون چیه؟؟
هانا سرش و انداخت پایین و گفت
بله
یکم تعجب بر انگیز بود هانا و خجالت؟؟!!براش دست زدیم و تبریک کردیم و رفتن برای انتخاب مهریه و تعیین عروسی و عقد...قرار شد عقدشون باشه برای هفته ی بعد سه شنبه و عروسیشون 2ماه دیگه...خدا رو شکر فردا شب به بله برون محمد میرسیدیم
*******************
مهسا
لباسم خوبه؟؟
مینا=آره
مامان اومد داخل و رو به مینا گفت
وای مینا تو که هنوز این و حاضر نکردی؟؟
الان حاضرش میکنم
مامان=بابا الان میان
مینا=ای بابا خوب تو برو منم این و درست کنم
مامان رفت بیرون مینا هم من و نشوند و شروع کرد به کندن پوستم با جیغ گفتم

romangram.com | @romangram_com