#روزای_بی_عسل_پارت_102
مهسا سریع حرفش و قطع کرد و گفت
کسی و دوست دارین؟؟اگه آره توروخدا بگین تا مینا بره یه نقشه بکشه مراسم و خراب کنه
محمد=نه میخواستم بگم من ازتون ده سال بزرگترم
مهسا با تعجب گفت
30سالتونه؟؟
محمد=نه بابا26سالمه30سال کجا بود؟؟
مهسا=خوب شما6سال ازم بزرگترین و4سال از مینا بزرگتر
محمد=ا...جدی؟؟من فکر میکردم17یا16سالتونه
مهسا با چش غوره گفت
خوب بیا بگو9سالته دیگه تعارف داری؟؟
محمد خندید و گفت
اطلاعات غلط خانوم اطلاعات غلط
مینا بلاخره اومد و به مهسا گفت
با اون بابات سه ساعت داشتم روضه میخوندم واسش میگه نه مهسا باید ازدواج کنه...برو شوهر کن دیگه حالا اشکالی نداره شوهرت بیریخت میشه ولی چاره ای نیست
مهسا خندید محمد قیافش خیلی باحال شد ما هم خندیدیم که محمد گفت
خوب مهسا خانم بهتر نیست همدیگه رو بیشتر بشناسیم؟
مهسا=خوب شما بفرمایین شغلتون چیه؟؟
محمد=مهندسی صنعتی،معاون کارخونه ماهان هستم
romangram.com | @romangram_com