#روزای_بی_عسل_پارت_100
مینا=جایی میبینین برای نشستن؟؟
محمد خیلی ضایع شده بود که مینا گفت
حالا مهم نیست ما ایستاده راحت تریم بفرمایین
محمد رو به مهسا گفت
شما میدونین پدر و مادرتون برای من و شما چه نقشه ای کشیدن؟؟
مهسا با اخم گفت
متاسفانه
محمد=اگه میشه فردا که اومدیم خونتون جواب منفی بدین
مهسا یه ابرو انداخت بالا و گفت
رو چه اعتماد به نفسی فکر کردین من بهتون جواب مثبت میدم؟
محمد خیلی ضایع شده بود ما سه تا ریز ریز میخندیدیم که محمد با اعتماد به نفس گفت
از اون نظر عرض کردم که هیچکس نمیتونه از من بگذره!!
مهسا=ببین یارو اعتماد به نفست کاذبه...من جوابم منفیه اگه هم به فرض مثال دیدی جواب مثبت دادم بفهم تحت فشار بودن عاشق چشم و ابروت که نیستم
یه دفعه موبایلش زنگ خورد
مهسا=بله
.....
مهسا=سلام بابا
....
romangram.com | @romangram_com