#رویای_واریا_پارت_191
-این خبر خیلی ناراحت کننده و غمگینه .حالا هر دو شما بیایید بنشینید و برایم از سفرتان تعریف کنید ایا سفر موفقیت امیزی بود ؟
او این سوال اخر را از یان پرسید و یان جواب داد :بسیار موفقیت امیز بود پدر .قرار داد فی مابین درست به همان صورتی که شما مایل بودین امضا شد و موافقت گردید .تقریبا بدون حتی یک کلمه جابه جایی هر انچه که شما دیکته کرده بودین در قرار داد نوشته شد .
-خوبه !واقعا !خیلی خوبه این درست همان چیزییه که می خواستم بشنوم .من باید به تو پسرم تبریک بگم .شاید خودم به این خوبی از عهده اش بر نمی امدم .
یان با سردی گفت :فکرش را می کردم که باعث خوشحالی شما بشه .
جناب ادوارد از واریا پرسید :و حالا تو عزیزم بگو ببینم نظرت راچع به فرانسه چیه ؟ایا از اولین سفرت لذت بردی ؟
-بسیار زیاد ،خیلی متشکرم .
یان اضافه کرد :واریا در موفقیت من تاثیر بسیاری داشت اتفاقا پدرم لباسهای او باعث تحسین و حسادت تمام خانمهای لیون شده بود .حرفهای یان به واریا دلگرمی می داد .
-مطمئنا همین طوره شاید انها کارهای جالبی ارائه بدهند اما اماکان نداره مدلهای مایلز را بتونن درست کنن
-روزنامه ها راجع به لباسهایی که واریا می پوشید کلی چیز نوشتند در حقیقت اقای دوفلوت ان قدر خوشش امده بود که به من قول داد به عنوان هدیه ،لباس عروسی ما رو که اگر یادم باشه یک لباس عالی سه تکه ای از بهترین جنس ابریشم ،کادو بده .پدر خنده اش گرفت و گفت :باشه این حرفها را نگه می داریم بموقع خودش .حالا عزیزم بگزار دوباره بهت بگم که چقدر از دیدنت خوشحالم و از تو قدر دانی میکنم
romangram.com | @romangram_com