#رویای_واریا_پارت_177
یان هم از ان طرف گوشی گفت :الو !ایا ممکنه با دوشیزه میلفیلد حرف بزنم ؟
واریا با تمام تلاشش گفت :من واریا هستم .
-واریا من الان چند روز که سعی می کنم با تو صحبت کنم ولی دکتر میگفت که تو دوست نداری با کسی حرف بزنی .
-نه نم واقعا چنین احساسی نداشتم.چندن لحظه سکوت بین انها برقرار شد بعدیان گفت :من خیلی متاسفم تو این را می دانی مگه نه ؟
-بله البته خیلی متشکرم .مجدد سکوتی سنگین برقرار شد دوباره یان پرسید :
-آیا همه لباسها را صحیح و سالم تحویل گرفتی ؟
-بله متشکرم که انها را برام فرستادی
-انت انها را برای تو بسته بندی کرد .او وقتی فهمید که تو برنمی کردی خیلی غمگین شد .
-باید برایش نامه ای بنویسم و تشکر کنم .
romangram.com | @romangram_com