#رویای_واریا_پارت_164

هنری که ازاین حرف ورایا تعجب کرده بود گفت اما مادموزال شما باید چیزی بخورین!وقتی هنری پایین رفت انت هم در تایید حرفهای وگفت:

مادموزل اگر چیز ی نخورین توی هواپیما مریض می شن و مشکل پیدا می کنین ان موقع چکاری برای مادرتان می توانید بکنید؟

واریا حرف انت را گوش کرد ومتقااعد شد که چیزی بخورد تا احساس ضعف ومریضی نکند انت گفت من تصورمی کنم انچه که شا الازم دشاته باشین براتون جمع کردم سه الی چهار لباس انتخاب کردم که دوتای ان برا هوی گرم مناستب است دودتایی دیگ ربرای هواس سرد مناس است کفش ودستکش برا شب و لباس خواب و.......

او ه اینهحیلی زیادن یادش افتا که اگر مادرش او رابا لباسهای گران قیمت ببیند چه فکر می کند دعا می کرد که ان قدر حال ماردرش خوب باشد وهشیار باشد تا از ورایا سوالات گوناگون بکند اوبه خودش قول داد که به تمام سئدالت او جوب درتس بدهد اگرچه این کار دشواری بود ولی تصمیم خودش را گرفته بود تا همه چیز را برای مادرش توضیح بدهد.

اگر چه این کار دشواری بود ولی تصمیم خودش را گرفته بود تا همه چیز را برای مادرش توضیح بدهد دبرای خوشایند هنری وقتی از پله ها پایین رفت .صبحانه ای که عبارت بود از یک فنجان قهوه و یک برش از نوعی کیک فرانسوی و روی میز برای او اماده کرده بودند .مشغول خوردن بود که هنری صدایش کرد و گفت :اتومبیل جلوی در منتظر اوست .واریا به انت گفت :لطفا از طرف من از خانم دوفلوت عذر خواهی کن و برایش توضیح بده که من مجبور شدم فورا اینجا را ترک کنم .بگو که حال مادرمبد شده و من از همه لطف و مهربانی انها متشکرم ولی ناچارم که به سرعت به طرف مادرم بروم و با اولین پرواز به لوزان برم .هرگز مهربانی های این خانوارده را فراموش نخواهم کرد .

انت پرسید :مادموازل ایا شما بر می گردید ؟در غیر این صورت من لباسهاتون رو چیکار کنم ؟

-همه را بسته بندی کن و به اقای بلیک ول بده .

-او بله بله برای تشکر واریا خم شد و گونه های دختر فرانسوی را بوسید وگفت :

-به خاطر همه مهربانیهای تو متشکرم .دوست داری برای جبران خوبیهای تو لباسی که دیشب پوشیده بودم به تو هدیه کنم ؟شاید اگر روزی به مهمانی رقص دعوت شدی به دردت بخوره .


romangram.com | @romangram_com