#رویای_واریا_پارت_160

راستی مادموزل شما را پای تلفن می خواهند

-نه !نه من با کسی صحبت نخواهم کرد. او تصور کرد شاید پییر دوباره تلفن کرده

-ولی این تلفن از سوئیس هست

-سوئیسئ !این بارد مادرم باشد

-اگر مادمازل به من اجازه بدن زود لباستونو عوض می کنم چو اگر با این لباس برای صحبت با تلفن به پایین بروید باعث تعجب هنری که در تلفن خانه منتظر شاسمت می شوند.

-بله، بله، البته. انت به او کمک کرد تا هر چه زودتر لباسش را عوض کند ویک لباس خواب ساتن بپوشد .اوکربند واریا را برروی ربدشامبر بست و بدین ترتیب واریا اماده شد .او دیگر وقتی برای تعویض کفشهایش نداشت و در دل دعا می کرد که هنری به پاهایش نگاه نکند. بلافاصله و بی سر و صدا روی نوک پا اهسته به طرف طبقه پایین رفت

اهالی خانه همگی در خواب بودند هنری در کابین تلفنخانه منتظر واریا بود اوگوشی تلفن را گرفت وگفت:مادموزل اینجا هستند بعد به واریا گفت این یک تلفن شخصی از سوئیس برای شماست بفرمایین مادموازل.

_واریا گوشی را گرفت وگفت:الو

صدایی از ان طرف خط گفت :مادموازل میلفیلد؟


romangram.com | @romangram_com