#روباه_سفید_پارت_89
رومئو:ژولیت...
تو خواب داشت حرف میزد دیگه ناله نمیکرد چون دیگه سنگین بود ونمیتونستم بلندش کنم مجبور شدم بیدارش کنم
_رومئو؟رومئو؟...
اروم لای چشماشو باز کرد همون چشمای بنفشش
رومئو:ژولیت؟...دارم خواب میبینم مگه نه؟
_نه...بلند شو
دستمو گرفت وبلند شد یه حوله از رو جا لباسی برداشتم وکردم تنش ...اروم بردمش روتخت
_بخواب
خوابوندمش خواستم برم که استین لباسمو گرفت برگشتم سمتش
رومئو:نرو
_صبح میبینیم
رومئو:نه بهت اعتماد ندارم...نرو
یه لبخند زدم وکنارش دراز کشیدم دستمو گرفت تو دستش وخوابید منم خوابم برد...
romangram.com | @romangram_com