#روباه_سفید_پارت_84
_بالماسکه...
مایک:میری؟
_حوصلشو ندارم
داشت از در میرفت بیرون که گفت:جای تو بودم میرفتم شنیدم الیسا هم دعوت شده
ورفت بیرون سریع از جام بلند شدم
_خب لباس چی بپوشم؟
سریع سویچ ماشینو برداشتم وزدم بیرون
...
تو پاساژ میگشتم به امید اینکه چشمم یه لباسو بگیره...خودمونیما تنهایی خرید کردن خیلی بده...با رومئو که امده بودم بیشتر خوش می گذشت تو یه مغازه چشمم به یه لباس سفید مجلسی افتاد دامش پفی تا روی زانو بود وپاییین دامش همش پر بود همینطور بالا تنش بالاش تا یکم زیر گردن پر های سفید ونامرتب بود رفتم وهمونو خریدم از یه مغازه ماسک فروشی هم یه ماسک دورچشم سفید گرفتم ورفتم خونه
........
لباسمو پوشیده بودم دستمو بردم سمت کلاه گیسم وکشیدمش افتاد زمین موهای سفیدم امد بیرون بلند شده بودن میشه گفت تا کمرم می امد یه قطره اشک از چشمای ابیم ریخت پایین وزد با دست پاکش کردم یه رژصورتی زدم ووسط لبمو رژصورتی پررنگ تر زدم رژگونه صورتی هم زدم موهای سفیدمو بالای سرم جمع کردم همون موقع در اتاق باز شد واستاد امد تو از دیدن من تو اون لباس وبا اون موها تعجب کرده بود
استاد:کجا؟
romangram.com | @romangram_com