#روباه_سفید_پارت_74
_می دزدمش
مایک:تا صبح وقت داری فکراتو بکنی
_چرا تا صبح؟
مایک:دستور استاده صبح اگه تو رومئو رو نبری به نوچه هاش میگه ببرنش
مشغول خوردن شدم بعد خوردنم رفتم تو اتاق وطاق باز افتادم رو تخت ولی خوابم نبرد
.....
باصدای الارم ساعت چشمامو باز کردم صبح نزدیکای 6خوابیده بودم از بس فکر کرده بودم مخم داشت میترکید دست وصورتم رو شستم لباسامو عوض کردم ورفتم پایین کسی نبود یه خدمتکار داشت گرد گیری میکرد
_هی بقیه کجان؟
خدمتکار:رفتن بیرون صبحونه بخورن خانوم
رفت بیرون از در پشتی یه الاچیق اونجا بود همه دور میز بودن جز استاد
رفتم پیششون نشستم همگی ساکت بودن
_سلام صبح بخیر
romangram.com | @romangram_com