#روباه_سفید_پارت_193
اروم ازم جدا شد ودستمو گرفت وبلندم کرد خودشم بلند شد ایستاد...وجلوم زانو زد واز تو جیبش یه جعبه مخملی قرمز در اورد وبازش کرد وگرفت سمتم
رومئو:بامن ازدواج میکنی؟....ژولیت...
دستامو گذاشته بودم جلوی دهنم که جیغ نزنم اروم سرم رو به بالا وپایین تکون دادم ودست چپم رو اوردم جلو اونم حلقه رو در اورد وبا لرزش دستش حلقه رو کرد تو دستم ویه نفس راحت کشید وبلند شد ومحکم بغلم کرد وشروع کرد به چرخوندنم
_رومئو الان همه بیدار میشن
رومئو:عاشقتم
وسریع پرید بالای درخت ورو یه شاخش نشست ومنو نشوند روی پاش
رومئو:میدونی فکر مکردم قبول نمیکنی...اخه من یه روباهم...ومیدونی
دستمو گذاشتم رو لبش
_میدونی منم فکر نمیکرد تو هرگز عاشق من بشی اخه من قبلا یه قاتل بودم ومیدونی...
وبقیه حرفمو نگفت اون شروع کرد به خندیدن منم خندیدم بعد رومئو سریع بغلم کرد ومحکم فشارم داد
رومئو:هیچوقت نمیزارم بری...
_این منم که نمیزارم بری یادت رفته تو روباه خدایی ومن با اون بوسه تو رو مال خودم کردم
رومئو:تو اون کتابو خونده بودی نه؟
romangram.com | @romangram_com