#روباه_سفید_پارت_181
باب:خود الیسا که مرده
_البته...
..............
دوتامون رو روی صندلی بست هبودن کف هال خونه بودیم رومئو روبه روی من بود
الیسا:خیلی زیباست...دوتا عاشق که میبینن عقشون جلوی چشماشون پر پر میزنه
باب:درسته...میزارمش به عهده تو الیسا
الیسا:بله پدر
وبا لبخند رفت سمت یه میز باب هم رو یه صندلی نشست دوتا بادیگارد مسلحم تو لباس مشکی کنارش بودن الیسا با یه قیچی امد سمتمون و وسط ایستاد
الیسا:خب از کدوم شروع کنم؟
امد سمت من وانگشت کوچیکمو گذاشت وسط قیچی
الیسا:از این یا...
رومئو:نه از من شروع کن!!!!!!!!!
_رومئو!!!!!!
romangram.com | @romangram_com