#روباه_سفید_پارت_165
رومئو:خوبم
کانامه:بخور ژولیت
یه تیکه از گوشتش رو خوردم
_هووم خیلی خوشمزس
الکس:اوه کانامه خوب هواتو داره ها ژولیت
یه دفع داد الکس رفت هوا بغل دست رومئو هم نشسته بود
الکس:چته روانی چرا لگد میندازی؟
رومئو:پام گرفت
ودوباره با خونسردی مشغول شد
.............
بعد شام رومئو مستقیم رفت تو اتاقش نانا والکس وکانامه وهالی جلوی تلوزیون نشسته بودن من رفتم بیرون قدم بزنم وبا خودم فکر میکردم یعنی چی سر الیسا امد چی سر من امد از همه مهمتر...یه روباه سفید واقعا زندگیم رو عوض کرد؟به همین اسونی...ولی...ولی از زندگی جدیدم بیشتر خوشم میاد دیگه دوست ندارم کسی رو بکشم الان خون میبینم هول میشم...من چجوری ادم میکشتم...واقعا من بودم؟...به طراف نگاه کردم خیلی دور شده بودم برگشتم داشتم میرفتم داخل که داد یکی رو پشت سرم شنید
رومئو:ژولیت تا حالا کجا بودی؟!!!!!!!!!!!!
با وحشت برگشتم قیافش اتیشی شده بود انگشت اشارمو گرفتم طرفش وگفتم:این رومئو واقعیه
romangram.com | @romangram_com