#روباه_سفید_پارت_143
_نه ولم کن ...تو حتی دوستم نداری برای چی میخوای نجاتم بدی...بهم دست نزن!!!!!
خواست بهم دست بزنه که با دست ازادم محکم دستشو رد کردم که باعث شدم دستمم که به میله بود شل تر بشه رومئو متوجه شد
رومئو:خواهش میکنم...
اشک از چشماش میچکید خیلی وقت بود گریشو ندیده بودم خیلی وقت بود
رومئو:قول میدم دیگه بهت دست نزن ولی خواهش میکنم الان دستتو بده به من!!!!!
دست ازادم رو بردم بالا و ودستشو گرفتم محکم کشیدم بالا دور کمرم رو گرفتو بغلم کرد ...از رو میله ها پرید رو پشت بوم یه دستش زیر زانو هام بود ویه دستش دور کمرم منم کلمو تو گردنش فرو کرده بودم وچشمامو بسته بودم
رومئو:ژولیت؟...
بهش جواب ندادم
...........
صبح از خواب بلند شدم تو رخت خواب بودم یاد دیشب افتادم که تو بغل رومئو خوابم برده بود واز همه بدتر اون اتفاق لعنتی...بلند شدم ورفتم بیرون صدای خنده های نانا والکس خونه رو برداشته بود
_سلام
نانا:صبح بخیر
الکس:سلام
romangram.com | @romangram_com