#روباه_سفید_پارت_140


اون منو گذاشت زمین

رومئو:بریم

کلی ادم داشتن از رو به رو می امدن خواستم از وسطشون رد شم که یکیشون خورد بهم رومئو دستمو گرفت واز وسط جمعیت کشیدم بیرون

رومئو:خوبی؟

ولی من اصلا حواسم به هیچی نبود داشتن نگاه دستامون میکردم

رومئو:بریم خونه هوا داره تاریک میشه

_نه هنوز یه جا هست دوست دارم برم

رومئو:دیگه کجا؟

.........

رومئوبا تعجب به برج اسمون خراش نگاه میکرد

_چیه باحاله که

باهم رفتیم بالاترین طبقش رو پشت بوم میشد همه شهر رو دید


romangram.com | @romangram_com