#روباه_سفید_پارت_138


_ام...نمیدونم ...من

نانا:تو سرخ شدی

دستمو گذاشتم رو صورتم همون موقع در اتاق رومئو باز شد واون امد بیرون

رومئو:من میرم هوا بخورم

_ام...منم میام

اون با تعجب برگشت سمت من:ب...باشه

با همون لباسا بلند شدم ودنبالش رفتم نانا لحضه اخر برام یه چشمک زد

.......

تو پارک باهم قدم میزدیم نه اون حرف میزد نه من

_ام رومئو؟

اون برگشت سمت من

رومئو:هوم؟


romangram.com | @romangram_com