#روباه_سفید_پارت_136
امد تو اشپز خونه
هالی:ژولیت اگه بدونی امروز تو مدر...
خشکش زد نگاهش رو کانامه موند
_سلام
کانامه:سلام
هالی:س...سلام
تعجب کردم که دیشب چجوری هالی اونو ندیده بود
_هالی بیا کمک ناهار درست کنیم خب؟
هالی:ب...باشه...الان لباسامو عوض میکنم...می میام
وبا دو رفت سمت اتاقش با بیخیالی شونه هامو انداختم بالا ومشغول شدم کانامه هم کمکم میکرد هالی هم همینطور...صدای زنگ امد هالی با دو رفت درو باز کنه یکدفعه صدای جیغ اشنای به گوشم خورد با دو از اشپز خونه رفتم بیرون ...اون نانا بود...وای باد کرده بود وشکمش خیلی امده بود جلو کنارش الکس وایساده بود والبته رومئو...کانامه هم از اشپز خونه امد بیرون من با دو رفتم بغل نانا
نانا:لعنتی فکر میکردم مردی...
_ممنون از ابراز علاقه قشنگت
romangram.com | @romangram_com