#روباه_سفید_پارت_110
رومئو:میتونستی دروغ بگی
_نه...
رومئو:دنبالم بیا
وراه افتاد منم پشت سرش رفتم چند دقیقه بعد جلوی خونه بودیم
..............
چشمامو باز کردم صبح شده بود ...غلط خوردم اتاق برام نا اشنا بود
هالی:بیدار شدی ژول؟
بلند شدم ونشستم
_من کجام؟
هالی:تو اتاق جدیدت
یه نگاهی به اتاق انداختم خیلی خوشکل تر وبزرگتر بود اون طرفی که دشک من بود وخوابیده بودم بجای دیوار یه چیزی مثل یه پرده نازک یا بهتره بگم دیوار کاغذی با طرح شکوفه های صورتی بود وازش نور می امد وقتی زدمش کنار به باغ خونه باز شد
...........................
romangram.com | @romangram_com