#روباه_سفید_پارت_101

هالی:خب اونا سرکار باهم اشنا شدن بعد باهم این خونه رو خریدن وماهم امدیم اینجا

_مادر وپدرت چی؟

هالی:اونا خیلی وقته پیش ما نیستن

_اوه متاسفم

هالی:اشکال نداره یاد گرفتم باهاش کنار بیام

هالی بنظر دختر بانمک ومهربونی میومد

هالی:تو وتوم همو از کجا میشناسید؟

_خب داستان داره

دوباره ساکت شدیم یه قلپ از شیر قهوه خوردم

_راستی یه دختر مو قهوه ای با یه پسر موبور به اسم های نانا والکس اینجا نمیان؟

هالی:چرا نانا خواهر توم هست وبا شوهرش الکس زیاد میان اینجا

قهوه پرید تو حلقم سرفه کردم هالی با دستش میزد تو کمرم

هالی:خوبی؟

romangram.com | @romangram_com