#رخصت_پارت_90


سرجام واساده بودم که باغیظ گفت _گفتم بفرمایین خانوم

چشمامو ثانیه ای روهم گذاشتمو گفتم مهنازاخرای عمرته

وپشت سر پسره رفتم

زده بودم در اسگول بازی بابند ساعت مچیم ور میرفتم

سورنا:اینجارو با ابتدایی اشتباه گرفتین خانوم به خیالتون خدمتکار خونه حاجی هستین نباید تو بیخ بشین

ها؟خدمتکار این این حرفو به من زد

نامرد عوضی پست

تو مردمک چشماش ذُل زدم

_حرف دهنتو بفهم مردک فکر کردی خودت از نوادگان ملکه الیزابت کبیری اینطوری بامن صحبت میکنی

تو خیلی بیخود میکنی به من میگی خدمتکار بعدشم کار که عار نیست کار

خودت چی اومدی چتر پهن کردی اونجا تکونم نمیخوری

فک کردی همه قاقن خودت بیستی نه شپش نه جک گنجیشکه تو یه ادم پست مضخرفی که فقط بلدی نقطه ضعف هارو به یاد بیاری

و چماق کنی تو سر بقیه

ادعادتم میشه که بیستی

متنفرم از ادمای پوچی که فقط خودشون رو میبینن

از اتاق بیرون زدمو در و باشدت بستم طوری که تموم دانشگاه صداشو شنیدن

مهناز و لیلا که جلوی در بودن بانگرانی پرسیدن چیشد

که بااخم گفتم نبینمت مهناااااز

❤️سورنا❤️

حسین بابهت نگام کرد و بالحن خاص ومتعجبی گفت

_سو…رن..ا

کلافه دستی تو موهام کشیدمو چیزی نگفتم خودم فهمیدم که زیاده روی کرده بودم

گوشی و سوییچمو انداختم توجیب کتم که در اتاق با شدت باز شد

لیلا خانوم تو قاب در قرار گرفت و باخشم نگام کرد

_ببینم کی اینقدر به شما اختیار داده که توهین کنین که شخصیت لگد کنین که دل بشکنین که غرور و اوار کنین تو سر بقیع …

شما تو بیخ کردن بلد نیستی چرا؟چون ادم عقده ای هستی داری تاوان عقده هاتو از بقیه میگیری

به قول خود ماهور مردبودن که به نر بودن نیست ….ماهور معرفتش رو صد تای شما ادمای مضخرفه

نگاه غضب ناکشو به حسین دوخت و گفت اما شما اقا حسین ….تاامروز فکر میکردم شما همونی هستین که برام باید باشین ولی نه نیستین….لازمه که بیشتر رو شما فکر کنم از در بیرون رفت نگاه شرمزدمو به زمین دوختم

حسین باطعنه گفت بفرما خیالت راحت شد


romangram.com | @romangram_com