#رخصت_پارت_80
همراه مهناز وخاله ثریا تو چارچوب در واسادمو ولبخند پراز مهری زدمو گفتم رخصت …
جلوی در مادرمو دیدم .درو بستم که اقام حرفامونو نشنوه و همونطور که سرم رو زِمین بود گفتم سام علیک
_سلام دخترم
و چشاش پراز اشک
اومدم برم کع دستمو گرفت وگفت نرو دخترم …
واسادم نگام تو نگاش و اشک تو چشاشُ بغض تو گلوم …
_ماهور….یه اشتباهی کردم مادر ببخشم دخترم ..
_تو دل ماهور کینه نمیمونه ..اینو خودت یادم دادی مگه نه خودت گفتی تموم غصه های عالم تو سینه داش آکل باشه بازم مهربونه خودت گفتی قلب داش آکل بزرگه مگه نه ؟
ولی اینم یادم دادی که وقتی یکی درد داره بالگد نزنینمش گفتی زخم نزنیم ..
تو اغوش گرفت و گفت …شیرم حلالت دختر…شیر ژیان مادر
_________
کلیدو تو قفل چرخوندم و در بازکردم م*س*تقیم رفتم پشت بوم این روزا دلم داشت واسه رفیقم پر پر میزد
در لونه کفترامو باز کردم ویکم گندم پاچیدم رو زمین …طوقی پرید بیرون و نشست جلوی پام تو دستم گرفتمشو سرشو ب*و*س کردم..
و گفتم _کجایی رفیقم …دلم داشت دق میکرد …میدونم بی معرفتی از من بود اما نورچشم مجبور بودم ..
و بازم سرشو ب*و*سیدم و بعد یع نیم ساعت رفتم تو اتاقمونو و یکم لباسو خرت وپرت جمع کردم واز درخونه زدم بیرون تو راه پله ها صدای پا می اومد
پایین تر رفتم و دیدم بعلللله اینو کدوم گوشه دلم بزارم قبل اینکه چیزی بگم گف سلام ابجی …
ابجی گفتنش یعنی وتموم و پرچم پایین یعنی تموم و منم که باس بگم داداش
_به سلام داش رضا چطوری کچلک
دستی به جای خالی موهای تراشیده اش کشید وگفت عوارض مردونگیه دیگع …
_موفق باشی مررد
_نوکرتم
رخصتی گفتم و از کنارش رد شدم ….
ولی نه احمق بودم نه خر
خیلی تلاش میکرد که وقتی میگه آبجی اشک تو چشاش سوز نزنه ….دیدم …عوارض مردونگی سر تراشیده اش نبود یه دنیا دل بود که گذاشته بود زیر پاهاش که من اذیت نشم
سنگ فرش هارو طی کردم انگا داشتم روی ابرها سیر میکردم وقتی از رو اینا رد میشدم
وارد خونه شدم حدودای یک ظهر بود وداشتم جلوی حمله روده کوچیکه به بزرگه رو میگرفتم
سرو صدایی که نمیومد
اتاق سوری خانم رفتم
اوه اوه( اخمشه قوربان )
romangram.com | @romangram_com