#رخصت_پارت_65

پوفی کشید وگفت اولا تو نه و شما ودوما نه پسرش نیستم …برادر زاده ی همسرشم

چپکی نگاش کردمو گفتم خونه ی عمَتِه هرشب هرشب اینجا وِلویی؟بابا ایول

تو دلم گفتم خوش بحالت عمه ی مارو از سر کوچشون که رد میشی با کلاشینکُف میزنه پودرت میکنه چه برسه اینجوری بری پلاس شی تو خونشون

_مگه خرجمو میدی

_بیا برو خونتون پسر جون مامانت دعوات میکنه ها

براای اینکه لجشو دربیارم صدام وبلند ترکردمو گفتم مادر این بچه کیه بیا ببرش لدفا خیلی بچه ی ذاقارتیه

اوضاعشم خیلی خیته

بی تربیت نیست که هست فضول نیست که هست

دوباره دستشو تو هوا گرفت وباپوزخند گفت جوجه

انگشت تهدید سمتش گرفتمو گفتم ببین رو اعصاب من نرو میزنم همینجا یه کُرنررو دماغت پیاده میکنما

_عه تو اگه بزن بودی همون روز میزدی اون پسره رو که من به خاطرت تو زحمت نیافتم

اخمام تو هم رفت

از ادمای مسخره ای که مدام منت میزارن و یه چیزو پتک میکنن تو سر ادم حالم بهم میخوره میخواستی نیفتی من که نامه فایت شوم ننوشته بودم که خودت اومدی تریپ فردین بازی دراوردی و شدی رستم زال سیستان

یه دیقه مات موند لابد داشت حلاجی میکرد تو مخش که….

که طبق معمول مثل بقیه حریف زبون ماهور نشد

_داری بحثو عوض میکنی من پرسیدم کجابودی

_یادمه که گفتم به توربطی نداره اصلا تو چته چرا پیله کردی ؟حالام بپا کنار که اصلا حالو حوصلتو ندارم

کولمو برداشتم زدم زیر ب*غ*لم

وداشتم میرفتم که باصدای انکر الاسواتش رو مخم یورتمه رفت

_مادرجون از صبح منتظرته

بااین وضعیت از فردا دیگه نمیخواد بیای

_به حرف هرکی اومدم به حرف همونم میرم شما بیخود نخود داغ تر از اش نشو

_حرف من حرف اونه

_خودش زنده اس زبون داره آدم زنده ام وکیل وصی نمیخواد شیرفهم شد؟

یه قدم دیگه برداشتم …..برگشتم طرفش و بااخم گفتم

اونی که باید جول و پلاسشو جمع کنه و بزنه به چاک خودتی حاجی نگفته بود قراره یه مزاحم بیاد وخودشو اینجا تلپ کنه

صورتش قرمز بود معلوم بود بد جور عصبانی شده هوا پس معرکه بود منم گازشو گرفتم سمت اتاق سوری خانوم

که دیدم ای جوووونم داره موهاشو سشوار میکشه

-چاکر سوری خانم

_سلام دخترکم خوبی مادر کجارفته بودی دختر نگرانت شدیم

romangram.com | @romangram_com