#رخصت_پارت_53

خاطرتو میخام

چیزی نداری که پاگیرش بشم اما دلم بندت شده

حالا میخوام ببینم تو منو دوست داری؟

جوونک بازم نگاه محجوبش رو زمین انداخت ولی ثریا گفت ببین خجالت نکش اگه داری بگو دارم …..

حداقل سرتو تکون بده

داری

منتظر به جوونک چشم دوخت

جوونک چشماشو روی هم گذاشت وسرش رو به نشونه ی جواب مثبت تکون داد

نیمه های شب باهم فرار کردند کع برن شهر وزندگی جدیدی شروع کنن

ولی اشک های بی صدا اروم از گونه اش قل میخوردند

ولی نشد ونزاشتنشون ….

کریم ثریارو پیدا کرد

و جوونکو همون روز اعدام کردن وثریا نشست پای سفره عقد پسر خان

جوونک مُرد وثریا موند وحسرتاش

ثریاموند حوض دلتنگی هاش

بغض همیشگی منم تازه شد بهارم اروم اروم گریه میکرد وحاج خانم ادامه داد:

ثریا موند ویه ازدواج که مجبور بود تحملش کنه ثریا بود وپسر الکلی و بی عار ارباب چه میدونست زندگی چیه

ثریا موند ویه بچه کریم مرد و ثریا بازم فرار کرد اینبار تهران

فرار کرد وفرار کرد تا پسرش نشه لنگه ی باباش تا پسرش جا پای باباش نزاره

این همه بد بختی سختی کشیدم

تا مصطفی بزرگ بشع وقدر نشناس بار بیاد

خوابم نمیبرد که نمیبرد دلم طوقی رو میخواست

دلم رفیق جینگمو میخواست

دلم برزوی زورگو رو میخواست

دلم خونمون باهمه بد بیاری هاشو میخواست

هرچی این پا اون پا کردم نشد ونتونستم بخوابم از در اتاق زدم بیرون و تو حیاط نشستم نفس عمیقی کشیدم هوا یه سوز سردی داشت

یوهو یاد تیکه های اون گوشیه افتادم

اخ اقاجون باغت اباد یه دف نپرسیدی بچه این پول از کجا اومده

هعی تو اوج خماری زد کاسه کوزمونو شکست

ذکی نمیدونم رو چه حساب ماهور اخه رو چه حساب هدیه خدا اخه ؟

romangram.com | @romangram_com