#رخصت_پارت_45

_بزارازگرد راه برسی بعد …

_من صددفعه نگفتم خانم جون باید تخم چشات وتاج سرت باشه نگفتم؟

_هست به …

_قسم نخور حوصله جنگ ودعوام ندارم ایندف بیام وخانم جون بگه بهنام فلان

قبرتو کَندم

_چسب کجابودی حالا

_دانشگاه

_بابرزوحرفت شده

کنارش روی قالیچه ی کوچیک که پهن کرده بود نشستم و دستامو دور زانوهام پیچیدم

و خیره به روبه رو گفتم

_بحث برزو رونکن حالشوندارم

_بریم فیلم ببینیم؟

_چی تو بساطتت داری

_همه سی دی هامو که سبحان برده خش گیری کنه الان فقط دشنه دم دستمه

_ایول داری به خدا

_میدونم

سرشو عقب هول دادم وگفتم گمشو رو دار

_راستی؟

_هوم؟

دیروز بادختره حرف زدم

_عه خوب؟

_بگم باور نمیکنی

_بازارگرمی نکن بنال دیگه

_دختره دوتا بچه داشت

حسابی خندیدم وگفتم خاک توسرت

_چته خو چمیدونستم

دوباره خندیدم

_بسه دیگه ازتو بهترم که تو پاساژ مخ پیرمرده رو زده بودی

_زهرمار

خندید وپیشونیمو ب*و*س کرد وگفت پاشو عزیز دل دایی

romangram.com | @romangram_com