#رخصت_پارت_236


اصلا تو خونشه که هردم ناراحت باشه …

سرم و رو زانوهام گذاشتم …وگریه کردم …

من اینقد بدم که میزاری و میری بی معرفت؟

خودموکه یکم جمع کردم شماره ی حاجی رو گرفتم

بوق اول و بازم جمع شدن بغض

بوق دومو بازم تنگ کردن نفسم و

بوق سوم و صدای حاجی…

الو …

بازم راه نفسم بسته شد

با بغض گفتم چرا رفت …؟

_ماهور ….

_حالا که دلم به دلش بنده ….

حالا که نفسم به نفسشه …

حالا که دیگه خودموگم کردمواونو پیدا کردم …

حاجی …و هق زدم

_کجایی؟

_بگوچرا حاجی….چرا الان ؟

_میگم کجایی؟

_حاجی جون عزیزت بگو کجا رفت ؟

_دانشگاهی؟

_……

_جواب بده دختر جون به سرم کردی

فین فین کردمو گفتم دانشگاهم

و همونجا موندم …..

گلایه نمیکنم خدا ….

گلایه حق بنده خوباست …بنده مشتیاس….

حق ما فقط همینه زنده زنده کفن شدن

تو ماشین نشستم و پنجره رو دادم پاییین تا باد به کلم بخوره

و خالی بشم از این افکارا


romangram.com | @romangram_com