#رخصت_پارت_232


از وقتی که من عاشق شدم زندگیم

مثل یع جهنم شد و توش گم شدم

گم شدم و پیدا نمیشم و عین پرگار دور سر خودم میچرخم ….

اون مجنون لیلی توی قصع شد

اما من اسیر حرف مردم شدم

مردمی که درک نمیکنن حال نزارمو ..

درک نمیکنن و تز میدن ….

همش میگن عوض شدی …د اخه به شما چه …؟

از وقتی که من عاشق شدم حالمو

هیشکی مثل روزای گذشتم ندید …

ندید ….دیگه اورد نمیدم …دیگه قلدری نمیکنم ….

دیگه قوی نیستم شاد نیستم از پا افتادم

من مثل یه شمع میسوختم اب میشدم

اون پروانگی میکرد و پر میکشید…

لعنت به تو …

هرروز ازغم دوریش عذاب میکشم

هرروز حالم از روز قبل بدتره

من هیچ وقت نباید عاشقش میشدم

این عشق ابرمو اخرش میبره …..

دستی روی شونم نشست سرمو بالا کردم …

مهران با غم بهم نگاه میکرد …

اشک تو چشماش حلقه زد و با بغض گفت

چیکار کردی با خودت …

توانایی نداشتم …

دیگه خودم نبودم که بزنم تو پرش …

نبودم که تیکه بارش کنم

فقط یه نگاه تلخ نصیبش شد ..

و فوری کشیدم تو اغوشش …

چرا بااین که ازش پرم بازم وجودش ارامشه….


romangram.com | @romangram_com