#رخصت_پارت_217
طوقی …….و هق زدم …پاهامو کوبیدم زمین از حرصو داد کشیدم اشغال تویی و هم ردیفات ….
حداقل من خودمو اویزون کسی نمیکنم ….
لیلا:کاش بیای ماهور اینطوری بیشتر اذیت میشی
پوزخند زدمو گفتم امااگه بیام میمیرم…
شونه هاشو بالا انداخت و گفت نمیدونم …میل خودت عزیزم …اگه کاری نداری برم دیگه کم کم
_نه…کاری ندارم
و بانگاه مغممومم گفتم..:باید حاظر بشی …بلخره عروسیه دیگه
تو ب*غ*لم گرفت و گفت میدونی که دلم نمیخواد برم اما مجبورم …داش ماهور
پوزخند زدم این داش ماهور جز یه ادعای پوشالی چیزی نبود ….
و به قول معروف یه حالی بود و گذشت
گوشی هندز فری ….برداشتمو پله ها رو رفتم بالا تا نبینم چجوری دارن حاظر میشن برن عروسی اونکه خاطرش قد کل دنیا برام عزیزه
بازم بغض کردم
الان نه ماهور…الان نه….نوبت گریه هم میرسه امشب قراره تا صبح زار بزنی …
نوبت غصه خوردناتم میرسه ….
در پشت بوم باز شد و مامان تو چارچوب در واستاد ….
_دختر تو که اینجایی بیابرو حاظر شو دیر شد …
نگاهش کردم چه ترگل ورگل کرده بود ….
اگه بدونی اینجا که داری میری مراسم صلاخی روح دخترته….
آخ که اگه بدونی هیچ وقت نمیری …
_چرا داری برو بر منو نگاه میکنی پاشو حاظر شو
_نمیام
_بیخود مگه دست خودته …پاشو تا باباتو صدا نکردم
با کف دست روپیشونیم کوبیدمو گفتم د هه ننه پیله کردیا میگم نمیام یعنی نمیام دیگه و زیرلب گفتم بخوره توسرش دختره ی ترشیده رو ….
_من که حریفت نمیشم
از پله ها پایین رفتو صدا زد برزو…میلاد …بیاین این ماهورو راهی کنین
چند دیقه بعد میلاد اومد پشت بوم وگفت حالت خوبه ابجی؟
میخواستم بزنم زیر گریه و داد بزنم نمیدونی خرابم …
ولی بازم مثل این بارو هربار خفه خون بگیرم ….
اومد جلوتر نشست جلوم
و باغم گفتم چقد خوشتیپ شدی؟
romangram.com | @romangram_com