#رخصت_پارت_206
_وایسا وایسا قطع نکن
_ها چیه بنال زودتر
_بیا دیگه به خدا بدون تو مزه نداره
_مهناز حالیته حال ندارم یعنی چی؟
_نه حالیم نیست
و گوشی رو قطع کرد دختره ی دیوونه …
و دوباره مشغول شدم
صدای بوق بوق از جلوی در رو مخم داشت اسه اسه یورتمه میرفت…
از جام بلند شدم رفتم سمت درو گفتم چتونه سر اوردین
از ماشین که پیاده شدن
دیدم اونان
نچی کشیدمو گفتم خرین دیگه زبون ادمیزاد سرتون نمیشه و برگشتم برم داخل ریختن سرمو دستامو بع زور گرفتن
_خیلی خوب میام ادم باشین
به زور نشوندنم تو ماشینو سارا رفته بود کیفمو از داخل بیاره
لیلا:ماهور؟
_هوم؟
_تازگی ها خیلی تو خودتی ..
_من ؟کی گفته.؟
مهناز:راس میگه دیگه گوشت تلخ شدی
یه پوزخند روی لبم
کلاس تنبیه منه یه میخواین لباس بخرین؟
_اونم میخریم فعلا گمشین پایین رسیدیم
پیاده شدن …
من این جشن ازارم میده چون اونم هست یه ماهه تموم دزدیدم خودمو….
نمیبینمش …نمیخام که ببینمش…ولی مجبورم
جشن عقد بهترین دوستمه….
به سمت پاساژ راه افتادیم
دقیقا عین دالتون ها بااین تفاوت که پنج تا بودیم
ریزه تر نحیف تر ازهممون لیلا
romangram.com | @romangram_com